ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

27

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) بخورم . فرمود : به نخل سنگ مزن و از آنچه زير درخت فرو ريخته است بخور . گويد آن گاه حضرت بر سر پسرك دست كشيده و عرضه داشته است : پروردگار اشكم او را سير فرماى . گويد مسلم بن ابراهيم ، از سليمان بن مغيرة ، از حميد بن هلال ، از عبد اللّه بن صامت از ابو ذر غفارى ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) فرمود : « همانا به زودى پس از من گروهى از امتم چنان خواهند بود كه قرآن مىخوانند ولى از گلويشان فراتر نمىرود ، آنان از دين بيرون مىروند همان‌گونه كه تير از كمان بيرون مىجهد و به حلقه دين برنمىگردند ، آنان بدترين‌هاى مردم و نكوهيده‌خوىاند » . سليمان بن مغيره در پى اين حديث مىافزود و گمان بيشتر من اين است كه دنبالهء حديث چنين بود : چهره‌شان نشان ستيز است . عبد اللّه بن صامت مىگويد رافع بن عمرو غفارى برادر حكم بن عمرو را ديدم و گفتم : اين چه حديثى است كه از ابو ذر غفارى شنيدم كه چنين و چنان مىگويد و حديث را براى او خواندم . رافع گفت : چه چيز اين حديث براى تو شگفت‌انگيز است . من هم آن را از رسول خدا شنيده‌ام . مجاشع بن مسعود ابن ثعلبة بن وهيب بن عائذ بن ربيعة بن يربوع بن سمّال بن عوف بن امرئ القيس بن بهثة بن سليم . گويد عبد اللّه بن محمد بن ابى شيبة ، از محمد بن فضيل ، از عاصم ، از ابو عثمان ، از گفتهء مجاشع بن مسعود ما را خبر داد كه مىگفته است * من و برادرم به حضور رسول خدا رفتيم كه با شرط پاى بندى به هجرت خود با ايشان بيعت كنيم . فرمود : موضوع هجرت سپرى شده است . گفتيم : با چه شرط بيعت كنيم ؟ فرمود : بر اسلام و جهاد در راه خدا . و ما با ايشان بيعت كرديم . ابو عثمان راوى اين سخن مىگويد ، پس از آن برادرش مجالد را ديدم ، او گفت برادرم مجاشع به تو راست گفته است . برادرش ، مجالد بن مسعود سلمى گويد عفان بن مسلم ، از يزيد بن زريع ، از خالد حذّاء ، از ابو عثمان ، از مجاشع بن مسعود ما را